غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
412
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر اسپهبد هروسندان بن بندار بن شيرزاد و بيان آنچه در زمان حكومت او ناصر الحق را دست داد مورخان فضيلتنهاد باقلام واسطىنژاد مرقوم كلك بيان گردانيدهاند كه بعد از آنكه مدت پانزده سال از حكومت اسپهبد شهريار بگذشت وفات يافت و پسر عمش هروسندان بن بندار بن شيرزاد بن فريدون قايممقام گشت و او مدت دوازده سال در رويان افسر اقبال بر سر نهاد و آمدن ناصر الحق ابو محمد الحسن بجانب طبرستان كرت ثانيه در ايام دولتش اتفاق افتاد سبب اين قضيه آنكه چون چهارده سال ناصر كبير در گيلان بسعادت و اقبال اوقات گذرانيد شخصى كه او را محمد بن صعلوك مىگفتند از قبل سامانيان بامارت طبرستان شتافته در آن ولايت بر وجه حسن زندگانى نكرد بنابرآن بعضى از اشراف و اعيان گيلان و ديلمان ناصر الحق را بر آن آوردند كه بار ديگر بطبرستان شتابد و معاندان را گوشمالى دهد و آن جناب با جنود نامعدود بدانجانب خراميده در موضع نور ميان او و محمد بن صعلوك قتال بوقوع انجاميد و بيمن جلادت سيد حسن بن قاسم كه داعى صغير عبارت از اوست بر داعى كبير ظفر يافته محمد بن صعلوك با چند مفلوك در وادى فرار سلوك نمود و ناصر الحق در آمل نزول اجلال فرموده ابواب عدل و انصاف برگشاد و اعيان طبرستان و گيلان و ديلم بدان جناب پيوسته شوكت و مكنتش روى در ازدياد نهاد آنگاه ناصر كبير سيد حسن بن قاسم را منظورنظر تربيت گردانيد و منصب ولايتعهد خود به او مفوض ساخت و فرمود كه به طرف گيلان و ديلمان رود و باستمالت سپاهى و رعيت قيام نمايد و سيد حسن بن قاسم با فوجى از اعاظم بدانجانب روان شده چون برويان رسيد حرص حكومت او را بر آن داشت كه علم مخالفت ناصر الحق برافراشت و اسپهبد هروسندان و خسرو بن فيروز بن چستان با سيد حسن بيعت كرده آن جناب بجانب آمل بازگشت و بعظمت هرچه تمامتر در عيدگاه آن بلده نزول اجلال فرمود و ناصر كبير بر ما فى الضمير او اطلاع يافته عنان فرار بجانب پاى دشت تافت و سيد حسن آن جناب را تعاقب نموده بگرفت و دستبسته بقلعه لارجان فرستاد و اموال و جهات او را بباد غارت و تاراج برداد ليلى بن نعمان كه در آن زمان ببلده سارى از قبل ناصر كبير بحكومت اشتغال داشت چون اين خبر شنود فى الحال بآمل شتافت و بخانهء سيد حسن رفته ابواب ملامت بر وى بگشاد و در مخلص ناصر الحق الحاح و مبالغه از حد اعتدال درگذرانيده بعنف خاتم سيد حسن را از انگشت او بيرون آورد و نزد كوتوال لارجان فرستاد تا ناصر كبير را بجانب آمل گسيل نمايد و چون آن نشان به نظر كوتوال رسيد ناصر الحق را از حبس نجات داد باعزاز و اكرام هرچه تمامتر بجانب آمل روان ساخت و سيد حسن بن قاسم تا قريهء ميله كه در سه فرسخى آمل است آن جناب را استقبال نمود و چون چشم ناصر كبير بر سيد حسن افتاد فرمود كه ما رقم عفو بر جرايد جرايم تو كشيديم بايد كه بگيلان روى و منبعد گرد فضولى نگردى و سيد